بررسي ساخت مبتدايي در  توالی سازه های  فارسی به منظور برجسته سازی

 

دكتر محمد رضا پهلوان نژاد

هيئت علمي دانشگاه فردوسي مشهد

 

چكيده :

رويكرد نقش گرايان بر اين اساس بنيان نهاده شده تا مفهوم نقش و نتيجتاً تبيين هاي نقشي را در بررسي زبان منظور كنند. به عقيده طرفداران اين رويكرد نقش ارتباطي اين زبان در توصيف ساخت هاي زباني مؤثر است و همچنين نقش هاي متفاوت زبان و عناصر آن سبب شده تا تنوع ساختار ها را در يك زبان شاهد باشيم.

اين مقاله ابتدا به معرفي مباني كلي نقش گرايي و همچنين اصول آن در ساخت مبتدايي پرداخته و پس از اين با داده هاي بر گرفته از يك داستان كوتاه كودكانه به نام موش و گربه تطبيق داده شده است تا گسترش مبتدايي يعني سازماندهي اطلاعات در متن به وسيله چينش مبتدا و خبر در جمله بررسي شود. از تطبيق ساختار مبتدا – خبر يا گسترش مبتدا بر اين داستان مشاهده ميشود كه گرايش زبان فارسي در اين است كه از رابطه نوع اول كه در آن مبتداهاي بندهاي بعدي با مبتداي اولي در ارتباط هستند ، استفاده كند. تصور مي شود كه اين روند براي دنبال كردن بهتر و ساده تر شخصيت ها و رخدادها در خصوص گروه هاي سني مورد نظر نويسنده ، ضروري مي نمايد. لذا استفاده از اين نوع گسترش مبتدايي را مي توان يك خصيصه اين نوع متون و به عبارتي يك ويژگي سبكي آنها دانست.

كليد واژه ها : ساخت مبتدايي ، مبتدا ، خبر ، اطلاع نو ، اطلاع كهنه

 

 

 

 

 

مقدمه :

ويلهم متسيوس هم به عنوان مؤسس مكتب پراگ و هم آغازگر اصل بررسي هاي نحوي به شمار مي آيد. متسيوس رويكرد نماي نقشي جمله (Functional Sentence Perspective ) را در دستور اتخاذ كرد.

او در اين ديدگاه به پاره گفتار ها از چشم انداز اطلاعاتي كه توسط آنها منتقل ميشود نگاه مي كند. در واقع او مدعي است گفته ها يا جملات از دو بخش تركيب مي شوند : اطلاع كهنه (مبتدا) كه مطالب آشنا را براي مخاطب بازگو مي كند و اطلاع نو (خبر) كه آنچه جديد است و درباره مبتدا است را بيان مي دارد. متسيوس نشان دا د كه در موقعيت هاي طبيعي و بي نشان در زبان عناصر مبتدايي قبل از عناصر خبري آورده مي شود. او همچنين از اين امر آگاه بود كه آوردن مبتدا قبل از خبر فقط  يك گرايش در زبان ها است ، بيشتر كارش به اين اختصاص داشت كه نشان دهد چگونه در زبان هاي مختلف (عموماً چك ، انگليسي و آلماني) نماي نقشي جمله با ساير نظام ها بر هم تاثير متقابل دارند. در زبان چك كه ترتيب واژگاني نسبتاً آزاد است ، نماي نقشي جمله به مناسب ترين صورت ممكن به نمايش گذاشته مي شود. در اين زبان گوينده يا نويسنده اغلب عناصر مبتدا را در جايگاه آغازين مي آورد در حاليكه در زبان انگليسي آرايش واژه ها بيشتر از طريق محدوديت ها ي دستوري تعيين ميشود. (لطفی، 1381: 147).

از پيش گامان درگر مكتب پراگ در دهه هاي شصت و هفتاد مي توان فرانتس دنيش و فيرباس را نام برد. دنش در نوشته هاي خود از ايده تاثير متقابل صورت ، معنا و كاربرد حمايت مي كرد. او اين رويكرد به نحو را رويكرد سه سطحي ناميد و سطوح مورد نظر او عبارت بودند از : 1- ساختار دستوري جمله 2- ساخنار معنايي جمله 3- سازماندهي گفته يا متن. دنش سطح دستوري را خود محور معرفي كرد كه به محتواي معنايي وابسته نيست بلكه بخش مستقل و تعيين كننده اي است. او همچنين دو سطح نحوي – معنايي متمايزي پيشنهاد كرد ، يكي محتواي شناختي قالب ريزي شده و ديگري معناي زباني. سطح محتواي شناختي قالب ريزي شده با ساختار منطقي جمله تعلق دارد و سطح دوم در معناي مقوله هاي واژگاني و روابط دروني آنها نقش بسزايي دارد. در اين سطح نقش هاي معنايي مثل : عامل ، دارنده حالت ، پذيرنده و . . . تعيين كننده نوع سازه هاي جمله مي باشند. (غلامعلی­زاده، 1374: 215).

اطلاعات كاربرد شناختي يعني تمام ابزارهاي فرا دستوري نظم دهنده زبان به عنوان واحد ارتباطي كمينه كه با سطح نماي نقشي جمله در ديدگاه متسيوس هم خواني دارد. فيرباس با معرفي مفهوم  پويا گرايي ارتباطي (Communicative Dynamism) اين گونه اصطلاحات مبتدا و خبر را تعريف مي كند. مبتدا را به عنوان عنصري كه پايين ترين درجه CD را دارد و خبر را به عنوان عنصري كه بالاترين سطح پوياگرايي ارتباطي ( CD) را دارد با تنوعاتي در بين آنها معرفي كرد. وي همچنين معتقد بود بنا به دلايل فرا زباني كه ريشه در ماهيت ارتباطات بشري و شناخت دارد عناصر مبتدايي در ابتداي كلام قرار گيرند و به دنبال آنها عناصري كه ميزان CD را افزايش مي دهند به كار روند.او همچنين به اين مطلب توجه داشت كه چگونه ساخت معنايي جمله ، نماي نقشي جمله را تحت تاثير قرار مي دهد مثلاً در زبان انگليسي ماهيت خبري فاعل توسط حرف تعريف نشان داده مي شود و در زبان فارسي با نشانه معرفه مانند ساخت زير : اين اميده كه وارد اتاق شد. بنابر اين بر خلاف ادعاي زبان شناسان مكتب پراگ نمي توان هميشه مبتدا را با اطلاع كهنه (Old Information) و خبر را با اطلاع نو (New Information) يكسان دانست بلكه ميان ساخت اطلاعي و ساخت مبتدايي تفاوت وجود دارد.

به طور كلي چگونگي سامان دهي كردن كلام و هماهنگ كردن كلام با ديگر بخش هاي متن در ديدگاه  نقش گرايي تحت عنوان نقش متني مطرح مي شود. اين منظر معنايي به چگونگي نظم دهي و بسته بندي كردن عناصر زباني در متن مي پردازد، بطوريكه نويسنده بتواند هدف و نيت خود را هر چه مؤثر تر بيان كند. در زبان فارسي اين نوع معني بيشتر از طريق آرايش واژگاني و نيز استفاده از عناصر نوايي و تكيه بيان مي شود. هليدي معني متني را به امواجي تشبيه مي كند كه داراي افت و خيز هايي در سطح زنجيره گفتار مي باشد و بصورت آهنگ هاي مختلف متبلور      مي شود. به عبارتي ديگر ، او معتقد است معني متني  يك حركت موجي شكل است در فضاي معنايي ، كه خيزهاي اين موج را برجستگي هاي قله موج و غير برجستگي ها ، افت موج را نشان مي دهد. (هليدي ، 1994 : 316)

يكي از ويژگي هاي نقش متني زبان پويايي آن است. موج متني همواره از يك حالت به حالت ديگر تغيير مي كند. آنچه كه اطلاعي نو است به اطلاع كهنه تبديل ميشود و آنچه كه خبر است به مبتدا تغيير مي يابد. (متيسن ، 1992 : 42)

در دستور نقش گرا دو نظام به هم مرتبط تحليل در ارتباط با ساخت جمله وجود دارد. اولين نظام ساخت اطلاعي ناميده ميشود كه در آن هر جمله به دو سازه عمده اطلاع نو و اطلاع كهنه تقسيم ميشود. دومين نظام ساخت مبتدايي است كه در آ هر جمله به دو گروه مبتدا و خبر تقسيم ميشود. (ماهوتیان، 1378: 187). سؤال اساسي ساخت اطلاعي اين است كه چرا تنوع ساخت ها و جملات در زبان وجود دارد؟ به عبارت ديگر چرا در دستور را ههاي متفاوتي براي بيان گزاره يكسان وجود دارد؟ براي پاسخ به اين سؤال ساخت اطلاعي از تعامل ميان جملات و بافت آنها  استفاده مي كند. در زبان فارسي به نظ مي رسد كه ساخت اطلاعي بيش از نحو در كنترل آرايش واژگاني آنها نقش ايفا مي كند. هر چند آرايش واژگاني بي نشان و طبيعي فارسي Sov  است اما آرايش هاي متعدد ديگري كه به وسيله نقش كاربرد شناختي زبان بر انگيخته ميشوند نيز وجود دارد. تعداد زيادي از فرايندهاي نحوي مانند : مبتدا سازي ، انتقال سازه به راست ، اسناد سازي و . . .  وجود دارند كه صرفاً بر اساس قواعد نحوي قابل توجيه نيستند بلكه عوامل بافتي و كاربرد شناختي محرك و برانگيزاننده آنها است.

اطلاع كهنه آن بخشي است كه جمله را به بافت قبل و يا به دنياي ذهني شنونده مرتبط مي كند در حاليكه اطلاع نو بخشي است كه مطلب جديدي را به ذهن شنونده متبادر مي كند.

لمبرخت معتقد است كه اطلاع نو در جمله و يا در يك گزاره آن سازه اي است كه در لحظه صحبت نمي توان آن را بديهي فرض كرد. به عبارتي ديگر بخش غير قابل پيش بيني و يا غير قابل بازيافت در يك پاره گفتار است. (لمبرخت ، 1994 : 207)

از منظر ساخت مبتدايي هر جمله به دو سازه عمده مبتدا و خبر تقسيم مي شود. دو اصطلاح مبتدا و خبر به طور متفاوتي از طرف زبان شناسان تعريف شده اند. به عنوان مثال هليدي معتقد است مبتدا دست راست ترين سازه اي است كه نقطه شروع پيام است مشروط بر اينكه آن سازه شركت كننده (Participant) ادات موقعيتي (Circumstantial Elements) و يا فعل اصلي (Main verb) باشد. (هليدي ، 1994 :53)

خبرمتمم مبتدا است و بقيه عناصر به جز سازه هايي  كه مبتدا را تشكيل مي دهند ، خبر ناميده ميشوند. همچنانكه قبلاً گفته شد فيرباس مبتدا را آن سازه اي از جمله مي داند كه كمترين ميزان پويايي ارتباطي را دارد و بنابراين كمترين ميزان اطلاع را دارد و خبر آن سازه اي است كه فرايند ارتباط را به جلو مي برد و ميزان اطلاع آن نيز بيشتر است.(فيرباس ، 1964 : 272)

فيرباس بيان مي دارد كه خبر هسته اصلي پاره گفتار است و ارتباط را تداوم مي بخشد و مبتدا نقش ساختاري مهمي در سازماندهي متن دارد. سازمان مبتدايي متن ارتباط نزديكي با انسجام متن دارد و يك متن را اساساً بر حسب انسجام معنايي آن متن مي ناميم. يكي از عوامل انسجامي انتخاب مبتدايي پاره گفتارها و نوع ساخت مبتدايي است.

گسترش مبتدايي و تجزيه و تحليل داده ها :

منظور از گسترش مبتدايي بررسي شبكه ي  مبتدا – خبر در واحد زباني بزرگتر از جمله يا در متن است. در سازماندهي اطلاعات در متن مبتدا و خبر تعيين كننده هستند و متون از قرار گرفتن توالي جملاتي كه با يكديگر تركيب مي شوند بوجود مي آيد. روش تركيب و يكپارچه سازي جملات از يك زبان به زبان ديگر متفاوت است. فرايز ادعا مي كند كه اطلاعاتي كه در مبتداهاي جملات گوناگون يك متن گنجانده مي شود با شيوه گسترش متن مرتبط است. (فرايز ، 1983 : 116)

سه نوع گسترش مبتدايي را دنش از يكديگر متمايز مي كند. 1- روند ساده خطي كه در آن هر خبر تبديل به مبتداي جمله بعدي مي شود مانند :

 

مبتداي 1 . . . . . . خبر 1

مبتداي 2 . . . . . . خبر 2

مبتداي 3 . . . . . . خبر 3

مانند :

ديشب  دوستم را ملاقات كردم. او در آزمون ورودي دانشگاه موفق شده است.

مبتدا              خبر                مبتدا                           خبر

اين مسئله او را بسيار خوشحال كرده است.

 مبتدا                     خبر     

2- نوع دوم گسترش مبتدايي گونه اي است كه در آن مبتداها از يك ابر مبتدا مشتق مي شوند.

                                                ابر مبتدا

 

                                                مبتداي 1  . . . . . خبر 1                                         

                                                مبتداي 2 .. . . . . خبر 2

                                               

مانند : زندگي اش   پر درد و رنج بود پدرش    را در سن خردسالي از دست داد.

       ابر مبتدا             خبر      مبتدا                        خبر

مادرش   هم به بيماري مبتلا شد.

مبتدا              خبر   

3- گسترش مبتدايي چندگانه كه در آن چند مبتدا با خبر يكسان به كار مي رود. به عبارتي ديگر مبتداها متفاوت مي شوند و خبر ها تقريباً يكسان هستند مانند :

پدرش     گفت نرو ،   مادرش     گفت نرو ،   همسرش    گفت نرو . . . اما او رفت.

مبتداي 1    خبر 1         مبتداي 2        خبر 1        مبتداي 3   خبر 1

 

بنابراين ملاحظه مي شود كه در جملات مبتدا به مبتدا و يا خبر ساير جملات مرتبط مي شود و هر پاراگراف در حول و حوش يك مبتداي اصلي شكل مي گيرد. ير اساس  داده هايي كه از زبا ن هاي مختلف جمع آوري شده است به چهار الگوي متفاوت در ساختار  مبتدا و خبر مي توان قائل شد.

1 – رابطه مبتداهاي بعدي با مبتداي اول

 

مانند :

مبتداي 1 . . . . خبر 1                                 گربه ها موش مي خورند.

مبتداي 1 . . . . خبر 2                                 گربه ها زياد مي خوابند.

مبتداي 1 . . . . خبر 3                                 گربه ها حيوانات زيبايي هستند.

2 – رابطه مبتداهاي بعدي با خبر اول

مانند :

مبتداي 1 . . . . خبر 1                                 گربه ها موش مي خورند.

مبتدا خبر 1. . . خبر 2                                موش ها در زير زمين زندگي مي كنند.

مبتدا خبر 1 . . . خبر 3                               موش ها حيوانات موذي هستند.

مبتدا خبر 1 . . . خبر 4                               موش ها زياد زاد و ولد مي كنند.

3 – رابطه مبتداهاي بعدي با خبر اولي يا بعدي

مانند :

مبتداي 1 . . . . خبر 1                                 گربه موش مي خوره.

مبتداي 2 . . . . خبر 1                                 سگ موش مي خوره.

مبتداي 3 . . . . خبر 1                                 مار موش مي خوره.

4 – رابطه مبتداهاي بعدي با مبتداي بلافاصل قبل از خود. مانند :

مبتداي 1 . . . . خبر 1                                 گربه ها موش مي خورند.

مبتدا خبر1 . . . خبر 2                                موش ها در سوراخ زندگي مي كنند.

مبتدا خبر 2 . . . خبر 3                   سوراخ ها معمولاً در ساختمان هاي قديمي وجود دارند.

مبتدا خبر 3 . . . خبر 4                               اينجور ساختمان هاي قديمي معمولاً متروكه هستند.

 

در اين قسمت با انتخاب چند بند به طور تصادفي از داستان كودكانه موش و گربه به توصيف چگونگي ساخت مبتدايي يا سازماندهي مبتدا و خبر در آن مي پردازيم.

كنار برج قديمي قلعه ، بچه گربه هاي بازيگوش   دنبال هم مي دويدند. شب ها   بچه گربه ها                                                مبتدا                        خبر                          مبتدا

از سرداب ها و سر زمين ها بيرون مي آمدند. آنها    خيلي دوست داشتند شب هاي مهتابي روي

                      خبر                         مبتدا                    خبر

ديوار قلعه و دور و بر برج بلند آن بازي كنند.

                         خبر

در اين بند رابطه مبتدا و خبر از نوع اول است. يعني مبتدا ثابت و خبر تغيير مي كند.

 

گربه كوچولو    كنار ديوار برج نشسته بود.    جانور كوچكي را تماشا مي كرد.

    مبتدا              خبر 1                                        خبر 2

اين جانور كوچك     پر كار و چابك به نظر مي رسيد.  تند و تند چيزهايي را از جايي مي آورد و به

   مبتدا خبر 2              خبر 3                           مبتدا خبر 2 محذوف            خبر 4

داخل سوراخي كه در ديوار برج بود مي برد.

                        خبر 5

در دو جمله اول رابطه مبتدا و خبر از نوع اول است اما در جمله بعد مبتدا كه در واقع خبر 3 است با خبر خود رابطه نوع دوم را برقرار مي كند سپس با حذف اين مبتدا در دو جمله بعدي خبر هاي متفاوت مجدداً رابطه نوع اول را با مبتداي خود بوجود مي آورند.

گربه بزرگي از پله ها بالا آمد تا رسيد كنار برج. غذايي را كه در دهان داشت زمين گذاشت. بچه هايش را صدا زد.

رابطه مبتدا و خبر از نوع اول گرچه در جمله ها ي 2 و 3 مبتدا محذوف است.

 

گربه بزرگ گفت :  بياييد       ببينيد چه برايتان آورده ام يك موش چاق و پروار.

                      مبتداي 1               خبر 1                           مبتدا خبر 1

بيچاره دمش توي تله گير كرده.

                مبتدا خبر 2

در اين جمله رابطه مبتدا خبر از نوع دوم است.

بچه گربه چهارم بي صدا و آرام برگشت جلوي سوراخ موش. همانجا نشست اشتهايش را از دست داده بود با خود فكر كرد كه چرا گربه ها جانور به اين كوچكي و قشنگي را مي خورند.

رابطه مبتدا و خبر در اين بند از نوع دوم است اما در جمله آخر خبر آن (جانور به اين كوچكي و قشنگي ) در واقع درباره خبر جمله اول است.

در همين قلعه   يك گربه قلدر زندگي مي كرد. چه گربه اي ! سرش مثل ببر بود. با دندان و چنگال

     مبتدا                              خبر 

تيز مثل شير چابك و زرنگ مثل پلنگ وقتي كه خرناس شيرهاي حاكم قلعه موهاشون از ترس سيخ مي شد.

در اين بند خبر جمله اول (گربه قلدر زندگي مي كرد) مبتداي تمام جملات بعدي شده بتابراين رابطه مبتدا و خبر در جمله اول از نوع دوم و در ادامه  از نوع اول است.

گربه قلدر هنوز داشت ناله مي كرد و تنش را به خاك ماليد كه بوي غذا و كباب را حس كرد.

رابطه مبتدا و خبر از نوع اول است.

گربه قلدر صف موش ها را ديد. هفت موش يكي از يكي چاق تر و روي سر هر موش طبق. روي طبق ها كباب جوجه ، غاز ، فيله بره و نان روغني بود.

رابطه جمله اول و دوم از نوع رابطه مبتدا و خبر دوم و رابطه جمله دوم با جمبه سوم و چهارم از نوع مبتدا و خبر نوع چهارم مي باشد.

موش ها زير بغل گربه قلدر را گرفتند. گربه قلدر با هق و هق گريه از زمين جدا شد و نگاه ديگري به موش ها كرد.

رابطه مبتدا و خبر در اين بند از نوع دوم مي باشد.

گربه قلدر طاقت شنيدن اين همه ناسزا را نداشت. با زحمت زياد سوار اسبش شد. تند به سمت موش كوهي تاخت. كمند را در دست گرفت و دور سرش چرخاند. حلقه كمند رفت و رفت تا بر موش كوهي فرود آمد. موش خود را در سوراخي انداخت و شمشيرش را مثل پرچم بالاي سرش نگاه داشت.

در جملات اول ، دوم ، سوم و چهارم رابطه مبتدا و خبر از نوع اول است. اما ‍» حلقه كمند » كه خبر جمله چهارم است ، مبتداي جمله پنجم مي باشد. و در ادامه خبر جمله پنجم « موش » مبتداي جملات متعاقب خود مي باشد.

نتيجه گيري :

گرچه بر اساس دسته بندي فيرباس به چهار نوع رابطه مبتدا – خبر در زبان هاي دنيا مي توان قائل شد اما از بررسي ساخت مبتدايي در اين داستان كودكانه لااقل مي توان مشاهده كرد كه گرايش زبان فارسي به اين است كه بيشتر از رابطه نوع اول و تا حدي از نوع دوم استفاده كند.

تصور مي شود اين روند براي دنبال كردن بهتر و ساده تر شخصيت هاي داستان و رخداد ها توسط گروه هاي سني مورد نظر نويسنده ، ضروري به نظر مي رسد. لذا همانطوي كه ملاحظه شد رابطه نوع سوم و چهارم در اين نوع متون چندان متداول نيست. در مورد عدم استفاده رابطه نوع سوم شايد بتوان گفت كه اين فقط يك گرايش در فارسي و يا حداقل در اين گونه متون است. اما در مورد عدم استفاده از رابطه نوع چهارم شايد اقتضاي سن مخاطبين اين داستان آن را ايجاب نمي كند. چرا كه اين رابطه بيشتر بيان گر رابطه علت ومعلولي است كه نويسنده كاربرد آن را در اين نوع نوشته مجاز نمي داند. در هر حال بر اساس داده هاي فوق كه صرفاً از يك داستان مي باشد به نتايج فوق مي توان دست يافت. هر چند براي رسيدن به نتايج قطعي تر و قابل تعميم پذير بودن نياز به تحليل داده هاي زباني بيشتري مي باشد كه داراي مضامين مختلفي نيز باشند.

 

 

 

 

منابع :

غلامعلي زاده ، خسرو. (1374) ساخت زبان فارسي ، انتشارات احيا كتاب ، تهران

ماهوتيان ، شهرزاد. (1378) دستور زبان فارسي از ديدگاه رده شناختي ، ترجمه مهدي سماعي ، نشر مركز ، تهران

لطفي ، شكور. (1381) موش و گربه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، چاپ سوم ، تهران

Carl, James. (1980) Contrastive Analysis , First Published , Long Man Group Ltd.

Fries , Peter H.(1983) "On The Status Of Theme In English , Arguments From Discourse". Hamburg : Buske , pp.116 – 152.

Firbas , J.(1964)."On Defininig The Theme In functional Sentence Perspective ". Travaux Linguistiques de Prague , 1 , pp..267 – 280

Halliday , M.A.K.(1994). An Introduction to Functional Grammer , Newyork , Edward Arnold.

Lambrecht , k.(1994). Information Structure And Sentence Form , Cambridge University Press.

Matthiessen , C.(1992).Advances In Systematic Linguistics. Recent Theory And Practice , London , Pinter.